تبليغاتX
راه ارتباطات
ديدگاههايي در باره ارتباطات، روزنامه نگاري،روابط عمومي و جامعه اطلاعاتي

هارولدلاسکی در زمینه توسعه افکار لیبرالیسم اروپایی تحقیقاتی انجام داده است.او اشاره می کند که اکتشافات جغرافیایی قرن شانزده موجب گسترش فضای ذهنی انسان شده و محدوده تجارت را گسترده تر کرد. طوری که گرایش سنتی انسانها به وسیله ارتباطات از طریق مبادلات بازرگانی و تبادل افکار و عقاید کاملاً دگرگون شد.در نتیجه کشفیات علمی و جغرافیایی افکار و عقاید جدید به محدوده ذهنی انسانهای سنت گرا و متحجر آن عصر نفوذ کرد و منطق فکری در بیان هستی با تحلیلهای اصولی و علمی پذیرفته شد.

در قرن هفدهم بشر متقاعد شد که تمام ارکان هستی با یک سلسله قواعد و اصول نظم می یابد که می توان آنرا با فرمولهای ریاضی خلاصه کرد. نیوتن، کوپرنیک، کپلر و تایکوبراه ،بنیانگذاران معادلات جدید ریاضی برای جهان بودند این دانشمندان راه جدیدی برای اندیشیدن در برخورد باهستی را بدعت گذاشتند. دکارت یکی از فلاسفه بزرگ فرانسوی پیشوای نواندیشان در این زمینه به شمار می رود.زیرا او می گفت انسان باید به عقل خود متکی باشد،نه به مشیت الهی. در نتیجه تحول فکری موجب توسعه خردگرایی و منطقی اندیشیدن شد و پایه های لیبرالیسم فکری پی ریزی شد. عامل دیگری که در توسعه لیبرالیسم دخیل بود ظهور طبقه متوسط در کشورهای اروپای غربی بود که به خاطر منافع طبقاتی خود به خودکامگی مذهب خاتمه دادند و آزادی تجارت مبنای کار قرار گرفت. محدودیت قدرت پادشاهان و نظارت کلیسا و دولت مطرح شد،زیرا لیبرالیسم اقتصادی اجازه کنترل به هیچکس را جز نیاز خود انسان در برابر انسان نمی داد. اکنون توسعه آزادی گرایی یا اختیار گرایی بررسانه های ارتباطی نشان اهمیت انسان و قدرت تعقل او بود که موجب داشتن حق طبیعی و بالاخره آزادی مذهب، بیان و قلم است.

در طول قرن هجدهم مطبوعات یا رسانه های ارتباطی به طور کلی از سلطه نظام خودکامه خلاصی یافتند و اصول فلسفه اختیارگرایی یا لیبرالیسم بر آن حاکم شد.در نتیجه کشور انگلیس که اولین موطن فلسفه سیاسی بود، قدرت پادشاه را بر مطبوعات محدود به اصول اختیارگرایی و آزادی قلم و بیان نمود. همچنین نفوذ کلیسا و نظارت دولت به طور کلی غیر قانونی اعلام شد.از دیدگاه تاریخی جان میلتون در قرن هفدهم، جان ارزکین و توماس جفرسون در قرن هجدهم و جان استورات میل در قرن نوزدهم به فرآیند اندیشه و بیان تاریخی و تحول فکری از نظام خودکامه به یک نظام اصولی که بر مبنای منطق و آزادی اندیشه و بیان استوار باشد،کمک شایان توجهی کردند. برای مثالی جان استوارت میل - که تکمیل کننده فلسفه اختیارگرایی است- در کتاب معروف خود به نام «درباره آزادی» مینویسد:

امیدوارم آن زمان گذشته باشد و دیگر لازم نباشد که از «آزادی مطبوعات» به عنوان «تأمین که در مقابل دولت فاسد یا ستمگر موجود است دفاع شود بنظر میرسد دیگر استدلالی برای این امر لازم نباشد که قوه قانونگذاری یا قوه مجری که منافع او با منافع ملت یکی نیست حق ندارد که بخواهد اعتقاداتی را بر مردم تحمیل کند که مردم چه نوع عقاید یا دلائلی را باید بشنوند یا نشنوند».5 (ص 38 ترجمه محمود صناعی)

با وجود این، تکامل فلسفه اختیارگرایی در اروپای غربی به ویژه انگلستان و سپس امریکا یک شبه انجام نشد، بلکه چندین قرن به طول انجامید. در نتیجه ضوابط رسانه های ارتباطی در چارچوب فلسفه اختیارگرایی تعیین شد و حمایت از آزادی بیان و قلم از هدفهای عمده ی رسانه های ارتباطی شد، یکی دیگر از وظایف رسانه های ارتباطی در نظام اختیارگرایی اطلاع دادن، کمک به کشف حقیقت و کنترل و نظارت بر اعمال دولت ست. به این معنا که تصمیمات گرفته شده توسط دولتمردان باید به اطلاع عموم برسد و رسانه های ارتباطی می توانند، نسبت به اعمال و رفتار دولت انتقاد نمایند.مالکیت رسانه ها اغلب خصوصی است و کمتر در کشورهای اروپای غربی یا امریکا مشاهده شده است که سازمانهای رسانه های ارتباطی کاملاً در انحصار دولت باشد. علاوه بر این رسانه های ارتباطی وسیله ای برای کنترل و نظارت بر دولت در ارتباط با نیازهای جامعه هستند. ولی در تمام موارد رسانه ها آزاد نیستند که بدون دلیل و مدرک اعمال دولتها را انتقاد کنند.برای مثال در هنگام جنگ،  از اعمالی همانند،افتراء زدن و یا اطلاعاتی که ممکن است موجب گسترش دامنه جنگ و یا بی نظمی در جامعه شود، خودداری کنند. اکنون باتوجه به اصول حاکم در نظام ارتباطی کشورهای انگلستان، کانادا و امریکا به مورد شناسی نهادهای اجتماعی آنها می پردازیم تا بهتر با ضوابط مستتر در فلسفه اختیارگرایی یا لیبرالیسم آشنا شویم.

 

نظام ارتباط جمعی در کشور انگلستان :

فلسفه نظام ارتباطی انگلیس کاملاً با نهادهای ارتباط جمعی شوروی متفاوت است. تمام کشور انگلستان زیر پوشش رادیو و تلویزیون قرار دارد ومیزان پخش برنامه های رسانه های ارتباطی منوط به تمرکز جمعیت و  گسترش شهرهای انگلیس است. می گویند اغلب رسانه های ارتباطی از نظر محتوا و برنامه با همدیگر چندان تفاوت ندارند. برای مثال، یک مرد انگلیسی به طور متوسط اخبار جهان و کشور خویش را در یکی از روزنامه های یومیه می خواند و برنامه تفریحی و مورد علاقه خود را از یک شبکه تلویزیونی مشاهده می کند. زنان انگلیس نیز رادیوی بی بی سی گوش می کنند و مجله های معروف بانوان را می خوانند. هنگامی که یک زن و شوهر به سینما می روند فیلمی را تماشا می کنند که به طور کلی در همه جای انگلیس نشان داده می شود. با توجه به این نکته رسانه های ارتباطی در سراسر انگلیس تقریباً یکسان هستند و تفاوت چندانی بین شهر و روستا وجود ندارد و در شهرهای مختلف کنترل نمی شوند. در کشور انگلیستان کلیه روزنامه ها، هفته نامه ها ،وضعیت فیلمبرداری و تولید در انحصار دولت قرار ندارند، بلکه به صورت یک شرکت تجاری اداره می شوند وتولید و توزیع می شوند. در حال حاضر پخش و تولید برنامه های رادیو تلویزیون به وسیله دو شرکت انجام می شود. اولی شرکت بی بی سی که به صورت دولتی است و دومی یک شرکت کاملاً تجارتی است. البته تا قبل از سال 1927 نظام تولید و پخش رادیویی در انحصار شرکت تجارتی بود.ولی پس از تاریخ مذکور شرکت بی بی سی به طور رسمی تأسیس شد و نظارت و کنترل کلیه برنامه ها به انحصار رادیوی بی بی سی درآمد و طبق منشور سلطنتی تنها سازمان مجاز پخش و تولید برنامه های رادیویی شد. بعد از آنکه تلویزیون اختراع شد و مورد استفاده نظامهای ارتباطی قرار گرفت، تا سال 1954 در انحصار و کنترل شرکت بی بی سی بود.ولی از آن سال به بعد یک شبکه تلویزیونی مستقل دیگری تأسیس شد که هدف عمدهّ ی این شبکه ی جدید گسترش آگهی های تجارتی و تقویت ذوق مصرف در مردم بود.

بنگاه رادیو تلویزیون بی بی سی به عنوان یک شرکت نیمه دولتی دارای وظایف مشخص و معینی در برابر دولت است. این شرکت موظف است از سیاستهای دولت در زمینه ی اکثریت مسایل ملی و بین المللی حمایت کند. برای اینکه از بروز هر گونه تضاد در پشتیبانی از سیاست دولت اجتناب شود. نحوه ی اداره این بنگاه توسط هیات امنا انجام می گیرد. این گروه هر چند سال یک بار بنا به پیشنهاد دولت اعم از کارگر یا محافظه کار و تصویب پادشاه انگلیس از نظر تشریفات انجام می پذیرد. ولی این عمل بدین معنا نیست که دولت بتواند به طور کامل بر رادیو تلویزیون بی بی سی نظارت مستقیم اعمال کند. دلیل آن واضح است، زیرا پنجاه درصد بودجه بی بی سی توسط عموم مردم انگلیس در ازای استفاده از دستگاههای رادیو و تلویزیون سالیانه مبلغی به بنگاه مذکور می پردازند، تأمین می گردد. البته این رقم بستگی به نوع تلویزیون از نظر رنگ تغییر می کند ولی نرخ عوارض تلویزیون در رابطه با افزایش هزینه زندگی هر سال اضافه می شود و از صد تا صد و هشتاد لیره انگلیسی در نوسان است. علاوه بر این بنگاه بی بی سی دارای درآمدهای دیگری از قبیل فروش برنامه های رادیو تلویزیونی و فیلم به کشورهای دیگر نیز است.مابقی بودجه بی بی سی به طور ثابت از بودجه سالیانه دولت انگلیس تأمین می شود. که نرخ افزایش آن منوط به هزینه زندگی است. چون بودجه بی بی سی صددرصد در اختیار و کنترل دولت نیست از این نظر بنگاه مذکور تا اندازه ای دارای اختیار عمل است. رادیو بی بی سی دارای چهار شبکه ی سراسری است، هر شبکه رادیویی به ترتیب شماره گذاری شده است.

رادیوی بی بی سی شماره یک دارای شبکه ی وسیعی است و اکثر برنامه های آن به پخش موسیقی امروزی می پردازد. رادیوی شماره دو هم دارای شبکه ی سراسری است و محتوای برنامه آن شامل موسیقی، گزارشهای ورزشی و خبری است. رادیوی شماره سه بیشتر برنامه های آن شامل موسیقی کلاسیک، نمایش، بحث و گفتگو،تفسیر در مورد اخبار و برنامه های متعدد آموزش است. رادیو شماره چهار که قبلاً آن را رادیوی سرویسهای داخلی می نامیدند، برنامه آن از تنوع بیشتری برخوردار است و تقریباً مکمل برنامه های سه رادیوی فوق الذکر است. بیشتر توجه برنامه ها به مسایل جامعه از نظر ملی و بین المللی نخبگان و رهبری در جامعه است که از نظر کیفیت بسیار غنی است.بعد از جنگ دوم جهانی سه نوع برنامه از طریق رادیو پخش می شدکه به ترتیب عبارت بودند از :اول،برنامه های فرهنگی در زمینه ی مسایل اجتماعی و سیاسی. دوم، برنامه های ادبی در مورد هنر، موسیقی برای بالا بردن سلیقه های فرهنگی مردم و سوّم، برنامه های تفریحی و سرگرم کننده. هدف اصلی تمام برنامه های مذکور بالابردن سطح آموزشی عمومی و بهتر کردن کیفیت فرهنگی سلیقه های مردم بوده است. از سال 1954 یک سلسله تغییرات اساسی در تمامی نظام رادیو و تلویزیون بنگاه بی بی سی پدیدار شد. همانطوری که قبلاً اشاره شد یک شبکه ارتباطی مستقل دیگر از بی بی سی تأسیس شد، شبکه تلویزیونی آن معروف به بنگاه تلویزیون مستقل است، که از پانزده شرکت تولید کننده تشکیل شده است و یک شرکت تهیه و تنظیم خبر نیز در جوار آن به فعالیت مشغول است. وظایف این سازمان مستقل تلویزیونی انتخاب برنامه های تلویزیونی از شرکتهای فوق در رابطه با اولویتها است. بودجه ی شرکت های تولید کننده ی برنامه های تلویزیونی از فروش آگهی تامین می شود.

موضوعات برنامه ها اغلب در رابطه با هدف شرکتهای تولید کننده تنظیم می شود. ولی وظایف عمده سازمان تلویزیون مستقل فقط برقرار کردن تعادل بین برنامه های هر شرکت از نقطه نظر اطلاعاتی، آموزشی و تفریحی است. یکی دیگر از وظایف مهم سازمان تلویزیون مستقل انگلیسی نظارت بر برنامه های تبلیغاتی است. به این معنا که تداوم کیفیت و مدت زمان آگهی های تجارتی نباید با قوانین تبلیغاتی تلویزیونی مغایرت داشته باشد. سازمان تلویزیون مستقل در مورد برنامه های پانزده شرکت تولید کننده برنامه در برابر پارلمان و مردم مستقیماًِ مسئول است، زیرا قانون فقط سازمان مستقل رادیو و تلویزیون را مسئول می داند، نه شرکتهای تهیه کننده برنامه. در این صورت سازمان رادیو تلویزیون مستقل را می توان یک سازمان تجاری نامید، زیرا نه تنها در برابر قانون مسئول است بلکه کاملاً زیر نفوذ موازین اصولی ملی بنگاه های پخش قرار دارند. اصولی ملی بر مسئولیت عمومی پخش کنندگان به خاطر ماهیت و کیفیت برنامه های ارتباطی تأکید ویژه ای دارد. با اندکی توجه به نظام ارتباطی انگلستان و توسعه تاریخی آن به این نتیجه می رسیم که نظامهای ارتباطی در چارچوب فلسفه اختیارگرایی انجام وظیفه می کنند و از برخی جهات شبیه نظامهای ارتباطی ایالات متحده امریکا است.

 

نظام رسانه های ارتباط جمعی در کشور کانادا

نظام ارتباط جمعی در کشور کانادا ترکیبی از شرکتهای خصوصی و دولتی است. بودجه این شرکتها توسط دولت و فروش آگهی های تجارتی تأمین می شود. در این صورت نظام ارتباط جمعی در کشور کانادا چندان بی شباهت به نظام ارتباطی در کشور انگلیس نیست. با این توجه که کانادایی ها نظام خصوصی را مترادف با ویژگیهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور خود گسترش داده اند.

کشور کانادا با مشکل پخش برنامه های رادیو تلویزیونی روبرو است، زیرا نه تنها بزرگتر از امریکا است، بلکه چهل برابر عظیم تر از کشور انگلیس است، از سوی دیگر در بیشتر سرزمین کانادا تراکم جمعیت کمتر از کشورهای مذکور استف تنها نقاط پرجمعیت در امتداد مرزهای جنوبی و یا سواحل دریا می باشند. با وجود اینکه دولت موظف است که پخش برنامه های رادیو تلویزیونی را طوری ترتیب دهد تا در اقصی نقاط کانادا قابل استفاده باشد، اما در بسیاری موارد به واسطه عدم تراکم جمعیت مقرون بصرفه نیست،که این مساله منجر به گسترش و توسعه بخش خصوصی گشته است. علاوه بر این محدودیتها، رادیو تلویزیون کانادا باید به دو زبان برنامه پخش کند، زیرا در بیشتر جاهای پرجمعیت اکثریت جمعیت فرانسه زبان می باشند، اقلیت سرخ پوست و اسکیموها نیز در دور افتاده ترین نقاط شمالی کانادا زندگی می کنند و دارای زبان و شرایط خاص زندگی خودشان می باشند. ولی رادیو تلویزیون کانادا موظف است، تمام نیازهای گروههای متفاوت را با زبان و فرهنگهای گوناگون تأمین کند.

علاوه بر مشکلات و مسایلی که قبلاً ذکر شد کشور کانادا به علت اشتراک مرزهای جنوبی با ایالات متحده امریکا پیوسته در تهاجم فرهنگی برنامه های رادیو و تلویزیون امریکا قرار گرفته است. برای حفظ و صیانت فرهنگ کانادایی و عدم تجاوز برنامه های امریکایی به آن سوی مرزها دولت کانادا، باید تدبیری بیاندیشد که قادر شود از نفوذ فرهنگ امریکایی ممانعت به عمل آورد.  با توجه به هجوم امواج رادیو و تلویزیونی مسأله دیگری که هویت فرهنگی کانادا را تهدید می کند، وارد کردن نوارهای صدا و تصویر و همچنین فیلم های سینمایی و تلویزیونی امریکایی است. برای اجتناب از یورش فرهنگی دولت کانادا بارها به کلیه شرکتهای پخش رادیو و تلویزیون اعم از دولتی و یا خصوصی تکلیف کرده است، برای صیانت از هویت فرهنگی و ویژگیهای اجتماعی ملت کانادا تمام برنامه ها باید کانادایی باشند و تا آنجا که ممکن است از پخش برنامه های رادیو و تلویزیونی و فیلمهای امریکایی خودداری شود.

موضوع دیگری که دولت پیوسته بر آن تأکید داشته عبارتست از اینکه نظام ارتباطی کانادا یک نظام ملی است. بنابراین هدفهای آن باید در رابطه با نیازهای ملی و میهنی باشد. دراین صورت تا آنجا که مقدور است،باید از پخش برنامه های امریکایی جلوگیری شود، زیرا برنامه های آنها با ویژگیهای فرهنگی و خصوصیات اجتماعی ملت کانادا مغایرت دارد.

پیشینه ی تاریخی رادیو و تلویزیون در کانادا: پخش برنامه های رادیویی توسط شرکتهای خصوصی در سال 1932 آغاز شد. سپس دولت کانادا برای ایجاد هم آهنگی و کنترل در برنامه های رادیویی کمیته ای تشکیل داد که حق نظارت بر پخش برنامه ها داشت و در سال 1936 تشکیلات آن کمیته شکل تازه ای به خود گرفت و مانند انگلستان، بنگاه سخن پراکنی کانادا سی بی سی[1] تأسیس یافت و با قانونی که از تصویب پارلمان گذشت، این بنگاه دارای یک هیأت مدیره شد و زیر نظر آن هیأت برنامه پخش می کرد. چون در آغاز به اندازه کافی ایستگاه نداشت و از تسهیلات پخش بخش خصوصی به صورت اجاره استفاده می کرد، به تدریج گسترش یافت و در طول سالهای جنگ دوم جهانی امکانات پخش گسترده ای یافت، به طوری که تمام جمعیت کانادا زیر پوشش رادیویی قرار گرفت تا سال 1974 شبکه آی.ام (AM) انگلیسی و فرانسه بیش از 80% جمعیت کانادا را زیر پوشش داشت و رادیو (FM) (اف ام) به طور خصوصی اداره می شد.

تلویزیون در کانادا همزمان با دیگر کشورهای اروپای غربی یعنی حوالی سال 1952 آغاز به کار کرد و در دو دهه گذشته توسعه گسترده ای یافت و در سال 1960 علاوه بر شبکه سراسری تلویزیون، شبکه دیگری که فعلاً توسط بخش خصوصی اداره می شود، تأسیس یافت. البته به دو زبان انگلیسی و فرانسه برنامه پخش می کند و بیش از 90% جمعیت را زیر پوشش دارد.

اکنون نظام رادیو تلویزیون کانادا علاوه بر پخش برنامه به دو زبان، نظارت و کنترل بخش خصوصی را نیز به عهده دارد.

 

 

نظام ارتباط جمعی امریکا

نفوذ رسانه های ارتباطی در امریکا بیش از هر کشور دیگری است، زیرا روزانه بیشتر از 62 میلیون نسخه روزنامه در این کشور منتشر می شود و به طور متوسط یک نسخه روزنامه برای هر سه نفر و 366 میلیون رادیو ، یعنی بیش از یک رادیو برای هر نفر وجود دارد. بیشتر از 96 درصد خانواده های امریکایی دارای تلویزیون هستند، یعنی صد میلیون دستگاه تلویزیون در خانواده های امریکایی وجود دارد و شاید یک سوم خانواده های امریکایی بیش از یک دستگاه تلویزیون دارند. علاوه بر روزنامه رادیو و تلویزیون هر ماه میلیونها کتاب فکاهی، مجله و نشریات متفاوت در این کشور منتشر می شود.

اکثریت رسانه ها توسط بنگاههای خصوصی اداره می شوند ولی تابع یک سلسله قوانین هستند. بدین معنی که تمام رادیو و تلویزیون های خصوصی دارای اجازه نامه پخش هستند. البته این پروانه توسط دولت فدرال صادر می شود. مطابق قانون ارتباطات، انتشار بعضی اخبار در مواقع ویژه ای، همانند زمان جنگ ممنوع است و دولت اجازه سانسور و کنترل شدید آنها را دارد. گذشته ازاینف قوانین و مقررات ویژه ایف در مواقع معینی اعمال می شود. اصولاً وظیفه رسانه های همگانی، مانند بنگاههای تجارتی، بر پایه حداقل محدودیت از سوی دولت می باشد.

قانون نظارت بر رسانه های ارتباطی درامریکا،از اصل اول قانون اساسی امریکا ناشی شده است. زیرا محتوای آن متضمن آزادی بیان و قلم است. از این رو اغلب رسانه های گروهی در طی تاریخ توسعه خود با استفاده از همین قانون، از دخالت دولت در کارهای خود مصون مانده اند و افکار عمومی نیز پیوسته حامی و پشتیبان اجرای اصل اول قانون اساسی بوده است. تاکنون بر اساس نظر خواهیهای عمومی انجام شده، بیش از 95 درصد مردم معتقد به آزادی قلم و بیان هستند. با این وجود، نه افکار عمومی و نه قانون هیچکدام، اجازه نامحدود آزادی را تجویز نمی کنند. لزوم محدودیت آزادی هنگامی محسوس می شود که با نهادهای اجتماعی جامعه تضاد یابد. بنابراین مطابق با موازین قانون، آزادی مطبوعات تا آن حد نیست که اجازه انتشار مطالب زشت که با عفت عمومی مغایرت دارد، داده شود. احساسات و عواطف عمومی نیز این گونه آزادیها را تقبیح می کند. تحقیقی که در سالهای 1930و 1931 توسط مجله فورچون انجام شد، نشان داد که تنها نیمی از مردم عقیده دارند که روزنامه ها باید مجاز به انتشار هر مطلبی که می خواهند باشندف به شرط آنکه به حیثیت افراد بدون دلیل اهانت نکنند. در آن هنگام بسیاری از مردم معتقد بودند مطالبی از قبیل جریان طلاق، عکسهای برهنه و یا انتقاد از مأموران دولت نباید در روزنامه ها و مجلات درج شود.

بررسی دیگری که در سال 1970 بهوسیله شبکه رادیویی سی بی اس، انجام گرفت نشان داد که 42درصد مردم معتقدند که روزنامه، رادیو، تلویزیون به جز در زمان جنگ، باید اجازه انتشار هر مطلبی را که صلاح بدانند،داشته باشد، حتی مطالبی که مضر مصالح ملی و میهنی باشد.

 

ساخت سازمانی رادیو تلویزیون:اکنون به طور مختصر به تشریح ساخت سازمانی رادیو تلویزیون در امریکا می پردازیم و با توجه به نقش دولت در نظارت و کنترل بر برنامه های رادیو و تلویزیون، هر سازمان رادیو تلویزیونی که در امریکا بخواهد، برنامه پخش کند، باید دارای اجازه نامه باشد. این پروانه توسط کمیسیون ارتباطات صادر می شود.

کمیسیون ارتباطات فدرال[2] در سال 1934 توسط قانونی که در کنگره امریکا به تصویب رسید، تأسیس شد. وظیفه اصلی این کمیسیون رسیدگی به مسایل ارتباطی از قبیل امواج رادیو و تلویزیونی، تلفنی و کابلهای ارتباطی داخلی و خارجی امریکا است.

حدود و ثغور امواج رادیو تلویزیون و ماهواره منوط به اجازه کمیسیون ارتباطات فدرال است و حدود حاکمیت این کمیسیون شامل پنجاه ایالت امریکا به انضمام جزایر گوام و پورتریکو و یرجینیا است.

همانطور که قبلاً اشاره شد کمیسیون فدرال ارتباطات مسئول صدور و تجدید اجازه نامه بنگاههای سخن پراکنی است در این پروانه ها فرکانسها و قدرت پخش ایستگاههای مذکور است.

از آنجا که تعداد فرکانسها رادیو و تلویزیون به واسطه شرایط تکنیکی محدود است،پروانه تأسیس ایستگاه پخش به هر متقاضی داده نمی شود. برای صدور اجازه نامه حق تقدم بر اساس ضوابط معینی تعیین می شود. برخی از ایستگاههای رادیویی می توانند، فقط در ساعات معینی در روز برنامه پخش کنند، به ویژه هنگامی که احتمال تداخل امواج یک ایستگاه با ایستگاه دیگر ضعیف باشد. امتیاز دیگری که برای پخش برنامه در نظر گرفته شده است برای آن دسته از ایستگاههای رادیویی است که دارای قدرت پخش قوی تری هستند و می توانند امکانات دسترسی به برنامه ها رادیویی را در اختیار افرادی که در نقاط دور دست زندگی می کنند فراهم سازند.

وظیفه اصلی کمیسیون ارتباطات فدرال اجرای هر چه بیشتر خدمات عمومی برای مردم است و این کمیسیون باید پیوسته توجه کند که آیا دارندگان پروانه ایستگاه های رادیو و تلویزیون در جهت تحقق بخشیدن به آسایش و نیازهای عموم مردم کوشا هستند یانه؟

به علت کمبود امواج و ایجاد تداخل و پارازیت دولت مجبور است که در نحوه کار هر یک از، بنگاههای سخن پراکنی با دقت هر چه بیشتر نظارت داشته باشد. هر چند شیوه کار بنگاههای سخن پراکنی به مانند شرکتهای تجارتی است با این تفاوت که آنها باید مقررات کمیسیون فدرال ارتباطات را مو به مو اجرا کنند. با وجود تمام این سخت گیریها کمیسیون فدرال ارتباطات حق سانسور و کنترل هیچ برنامه رادیو تلویزیونی را ندارد. بلکه مسئول و مراقب برنامه های هر ایستگاه سخن پراکنی است که آیا در جهت تحقق بخشیدن به آرمانها و نیازهای عمومی مفید و ثمربخش بوده است؟ البته اکثریت سیاستمداران و گروههای ذی نفوذ بر این عقیده اند که برنامه های رادیو و تلویزیون باید موافق با مصالح و منافع جامعه باشد، از آنجا که پرداختن به جزییات چگونگی برنامه هاف خارج از بحث این فصل است، اکنون به طور مختصر به بررسی توسعه تاریخی نظام ارتباطی در امریکا می پردازیم.

 

توسعه نظام ارتباطی در امریکا:با گسترش رادیو در امریکا نظام ارتباطی تحت نظارت مقرراتی به نام قانون رادیو  که در سال 1912 تصویب شد، درآمد. بر طبق این قانون وزارت اقتصاد، موظف به صدور پروانه شد. تا سال 1922 پروانه ها صادره محدود به ایستگاههای بازرگانی، دریایی و تعدادی فرستنده های انحصاری بود، سپس بنگاههای سخن پراکنی توسعه یافت و متقاضیان اجازه نامه ایستگاههای پخش به تدریج افزایش یافت و بر طبق رای دیوانعالی وزارتخانه های کار و اقتصاد مسئول صدور این پروانه و تعیین میزان فرکانس ایستگاههای پخش شد. البته برخی از ایستگاهها از حدود فرکانسهای تعیین شده تجاوز کردند و ایستگاههای قوی، ایستگاههای ضعیف تر از دور خارج کردند. در نتیجه وزارتخانه های مسئول قادر نبودند که وضع مغشوش ارتباطات را خاتمه دهند. برای اصلاح وضع موجود ارتباطی نیاز به قوانین و مقررات جدیدی بود که در سال 1927 از تصویب کنگره امریکا گذشت و دولت فدرال، دارای قدرت تنظیم تمام امواج ارتباطی رادیویی در سراسر ایالات متحده امریکا شد و موظف شد، این قدرت را از طریق یک نظام صدور پروانه زیر نظر کمیسیون رادیو فدرال اعمال کند. بعد در سال 1934 به وسیله قانون ارتباطات این قدرت به کمیسیون ارتباطات فدرال واگذار شد که هنوز هم تنها کمیته ناظر بر امواج ارتباطی و صدور پروانه رادیو و تلویزیون است.

منابع مالی و نیروی انسانی این کمیته در مقایسه با حجم مسئولیت آن در برابر جامعه بسیار محدود است. وظیفه این کمیته در مورد رسیدگی به شکایات و تقاضای پروانه تأسیس بسیار مهم است. مثلاً در سال 1972 تعداد 8155 ایستگاه ارتباطی وجود داشت که به ترتیب زیر می توان آنها را تقسیم بندی کرد:

6719 ایستگاه پخش رادیوی تجارتی، 521 ایستگاه پخش رادیوی آموزشی، 701 ایستگاه پخش تلویزیون تجارتی و 214 ایستگاه پخش تلویزیون آموزشی و تعداد 2839 کابل تلویزیون آموزشی. هر چند برنامه های عمومی و آموزشی رسانه ها بعد از تصویب قانون ارتباطات همگانی در سال 1967 و استقرار شرکت پخش همگانی در سال 1969 افزایش یافته است ولی، هنوز برنامه های تجارتی قسمت عمده برنامه های ایستگاههای فرستنده رادیو و تلویزیونی را تشکیل می دهند.

کمیسیون ارتباطات فدرال، دارای هفت عضو است که بنا به پیشنهاد رئیس جمهور و تأیید سنای امریکا انتصاب می شوند که با عضویت 1560 کارمند به تقاضا و شکایات متعدد در زمینه ارتباطات رسیدگی می کنند.

کمیسیون ارتباطات فدرال علاوه بر کارهایی که در مورد مسایل ارتباطی دارد، دارای یک سلسله مسئولیتهای اداری نیز هست. آنچه اغلب مشاهده شده است، اکثر سازمانهای سخن پراکنی برنامه هایی می سازند که اغلب در ارتباط با منافع خود آنها است و کمتر توجه به خواسته ها و نیازهای توده مردم می شود. در صورتی که مقررات دولتی حاکم بر بنگاههای سخن پراکنی است، هر چند خود بنگاههای سخن پراکنی نیز دارای قوانینی هستند که به تصویب «انجمن ملی سازمانهای سخن پراکنی» نیز رسیده است. ولی هنوز تضادهایی در رابطه با نیازهای عمومی مردم محسوس می شود. این قوانین نه تنها مبین آزادی عمل مسئولین بنگاههای سخن پراکنی است، بلکه اهمیت خاصی نیز برای مسئولیت آنها در برابر مردم قایل شده است.

طبق قانون هر ایستگاه رادیویی یا تلویزیونی خود مسئول انتخاب برنامه هایی است که پخش می کند. برخی از این برنامه ها را خود ایستگاهها تولید می کنند،اما بسیاری از ایستگاههای پخش علاوه بر برنامه های تولیدی خود از سایر برنامه هایی که در سطح کل ایالات متحده توزیع می شوند، نیز استفاده می کنند.در نتیجه این گونه برنامه ها برخی از ایستگاههای پخش را به خود وابسته می کنند. شبکه های سراسری فقط دارای چند ایستگاه بزرگ در مراکز ایالات مهم هستند. اما ایستگاههای وابسته موجب گسترش شبکه های سراسری می شوند. چون یک ایستگاه وابسته، حاضر است، ساعات معینی از وقت پخش را برای برنامه های شبکه سراسری اختصاص دهد و ایستگاههای محلی معمولاً ساعات پخش اضافی را در اختیار شبکه های سراسری می گذارند. اصولاً این ایستگاهها از نظر زمان برنامه با هم متفاوت هستنداما مسئولان برنامه ها در مورد پخش و همکاری با برنامه های سراسری اختیارات تام دارند. از نظر مالکیت، تنها ایستگاههایی از شبکه که خودشان مالک آنها هستند و به تنهایی اداره می شوند، باید دارای پروانه باشند. در این صورت ایستگاههای مختلف شبکه نیازی به داشتن پروانه ندارند. ولی باید قوانین و مقررات داخلی را کاملاً مراعات کنند.

تاکنون از نظر اقتصادی درآمد حاصل از صنعت پخش موجب افزایش اهمیت و عظمت بنگاههای سخن پراکنی شده که اکثراً آنرا به عنوان یک تجارت پولساز تلقی می کنند.

طبق برآوردی که از درآمد سالیانه بنگاههای سخن پراکنی در سال 1971 به عمل آمد. درآمد خالص رادیو برابر 000/000/1260 دلار بوده است، البته بیشتر این درآمد از پخش آگهی های تجارتی کسب شده است. از نظر پخش آگهی یک ایستگاه محلی ممکن است به طور مستقل و زیر نظر یک مسئول و متخصص اداره شود، ولی در سطح شبکه های سراسری بیشتر آگهی ها از طریق یک سازمان تبلیغاتی تهیه و برای پخش به آنها داده می شود.

شبکه های سراسری ارتباطی در امریکا مانند سی. بی. اس[3]، ان. بی. سی[4]، و ا. بی. سی[5] عظیم ترین شبکه های ارتباطی جهان هستند که هر یک دارای بخشهای صنعتی، توزیع، خدمات ارتباط از راه دور، ضبط، سخن پراکنی، آموزش، انتشارات وتحقیقات هستند. همانطور که قبلاً اشاره شد، تنها نیروی کنترل کننده شبکه ارتباطات در ایالات متحده امریکا کمیسیون فدرال ارتباطات است. وظیفه اصلی این کمیسیون نه تنها نظارت و کنترل بر نظام ارتباطی شبکه های سراسری استف بلکه مدافع اصلی خواسته های مردم نیز است. در صورتی که شبکه های ارتباطی به خاطر منافع خود توجه به نیازهای عمومی نکنند، مردم می توانند نسبت به برنامه های وسایل ارتباطی به کمیته ارتباطات فدرال شکایت کنند. در مورد کیفیت برنامه کمیسیون ارتباطات فدرال تا به حال چند تصمیم تاریخی گرفته است که متأسفانه هیچ مطالعه ای از نظر جامعه شناسی بر روابط بنگاه های سخن پراکنی با کمیته ارتباطات فدرال انجام نشده است. هر چند در زمینه ی محتوای برنامه ها و اثرات متفاوت رسانه های ارتباطی بر جامعه مطالعات و پژهشهای زیادی شده است. ولی با بررسی گزارشهای موجود هیچ نوع تحقیقی در مورد توسعه تاریخی رسانه های ارتباطی و روابط قانونی آنان با کمیته مذکور در کشور امریکا انجام نشده است.

 



[1] -Canadian Brodcasting Corporation

[2] -Federation Communication Commission(FCC)

[3] - CBS

[4] - NBC

[5] - ABC


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 16:40  توسط منصور ساعي  |