پژوهشگر در تحقیق تاریخی به یافتن داده های موجود می پردازد در حالی که در سایر روشهای تحقیق پژوهشگر به «تولید داده های مورد نیاز» می پردازد. یافتن داده ها با استفاده از گزارشهای رسمی، اسناد، مدارک، کتابها و مقالات و آثار باقی مانده از گذشته دربارة موضوع مورد مطالعه انجام می شود (سرمد، بازرگان و حجازی، 1372: 123)
برخی از فیلسوفان همچون کالنیگ وود، درای و مورخانی همانند بیکر و بیرد معتقدند که گذشتگی تاریخ[1] باعث شده که تاریخ اساساً از علم و روش علمی متفاوت باشد. دانشمند تجربی مستقیماً مشاهده پدیده ها می پردازد اما محقق تاریخی با یک گذشته از دست رفته روبروست. یعنی موضوع مورد مطالعه کاملاً غایب و جهت دار است. جهت دار از این نظر که وقایع معمولاً به شیوه های مختلف و به وسیله افراد متفاوت ثبت شده اند. به عنوان مثال ثبت وقایع و تفسیر آنها ممکن است توسط یک خبرنگار، مخبر دادگاه و یا یک عکاس صورت گرفته باشد. تعصبات و علایق این افراد ممکن است موجب حذف برخی از مسایل و یا تفسیراغراق آمیزمسایل دیگرشده باشد. ( Paul Nord, 1989: 99).از رویدادهای تاریخی تنها برخی در خاطره ها مانده اند. تعداد کمی ثبت شده اند و تنها بخش کوچکی از رویداهایی که ثبت شده اند، باقی مانده اند تا ازسوی محققان تاریخی مورد مطالعه قرارگیرند(Yodeles Smith,1989: 317).بنابراین به نظر می رسد که محقق تاریخی با داده های جهت دار و ناقص سروکار دارد.
محققان تاریخی به دنبال دلالت کننده های[2] غیرقابل مشاهده می گردند. هیچ شخصی در قید حیاتی هرگز ناصرالدین شاه را ندیده است. همینطور هیچ کسی یک نگرش[3] و یا یک ویژگی فرهنگی[4] و یک ذره اتمی[5] راندیده است.مورای مورفی[6] در کتاب «دانش ما از گذشته تاریخی» این موضوع را به خوبی بیان کرده است. وی گفته است که امور و واقعیت های تاریخی[7] بسیار شبیه به «ذرات اتمی» هستند. آنها سازه های تئوریکی[8] مسلم فرض شده و بدیهی برای تبیین و توصیف داده موجود هستند. از این نظر محقق تاریخی بسیار شبیه به دانشمندان عمل می کنند. محققان تاریخی شواهد و مدارک موجود[9] را مورد بررسی قرار می دهند و از «تئوری ها» برای تبیین آن استفاده می کنند( Paul Nord, 1989: 291). بنابراین دانش ما از گذشته، اساساً بر مدارک و شواهد استوار است.
تبیین و تعمیم در تاریخ
محقق تاریخی با تبیین تاریخی از مرزهای تاریخ نگاری فراتر می رود و وقایع را تابع عواملی چنند می داند و تاریخ را صرفاً شرح زندگی چند امیر نمی پندارد. دانش تاریخی موردی یا منفرد[10] است و در اصطلاح به آن غیرتعمیمی یا تفریدی می گویند. معنای آن این است که محقق تاریخ یک دوران را در نظر می گیرد، حوادث آن را به عنون معلول مطرح می سازد و سپس در همان دوران عوامل را باز می یابد. برای مثال هرگز محققی که دوران قاجار را مطالعه می کند، بر آن نیست که تمامی دوران های تاریخ همانند دوران قاجاریه اند، او این دوران را خاص، متمایز و منحصر به فرد می داند و به همان اعتبار نیز به کار تحقیق در آن می پردازد. بنابراین در مقابل دانشهای تعمیمی یا قانونمند، تاریخ را دانش تفریدی می گوید. (ساروخانی، 1377 :212)
به دلیل جریان زودگذر و زمانمند تاریخ و دگرگونی وقایع در طول زمان، محققان تاریخی باید علاوه بر اینکه سعی در یافتن اظهارات و بیان های واقعی دربارة وقایع گذشته داشته باشند، باید نتایج و پیامدهای این وقایع را نیز بررسی کنند. توصیف به هم پیوستگی[11] وقایع در طول زمان، موضوعی است که محققان تاریخی به آن تفسیر یا تبیین می گویند و احتمالاً شکلی کاملاً متفاوت از تبیین در علوم دیگر به خود بگیرد.
یکی از مستمرترین مباحث میان محققان تاریخی بحث درباره تعمیم بوده است. روش پژوهش تاریخی به عنوان یک روش علمی سطوح متفاوت تعمیم را برای توصیف و تبیین داده های تاریخی به کار می گیرد.
از نظر بسیاری از محققان تاریخی، در روش تاریخی هدف از تعمیم، بیان قوانین کلی نسیت و محققان تاریخی به این نوع تعمیم ها علاقه مند نیستند، بلکه آنها سعی می کننند یک واقعه خاص را در زمان و مکان خاص مورد بررسی قرار دهند در هر حال امروزه اکثراً موافق هستند که برخی از تعمیم ها در شکل تبیین و یا توصیف اجتناب ناپذیر است.
یکی از شکل های تبیین تاریخی روایت[12] است.اگرچه در دهه ای اخیر محققان تاریخی برتحلیل های تاریخی[13]-که مشابه آزمون فرضیه ها و روش استدلالی و برهان آوری در علوم دیگر است- تأکید بیشتری دارند. هر دو روش طرفدارانی دارند، اگرچه روایت به خاطر دارا بودن خاصیت تاریخی بیشترین توجه را به خود جلب کرده است.
آرتور دانتو[14] معتقد است که تبیین های روایتی یکی از مواردی است که تاریخ را از علم جدا می کند. محققان تاریخی هنوز کاملاً آشکارا بر روایت تکیه می کنند. درعمل روایت یا تحلیل را بسته به مسایل ویژه موجود و در دسترسشان به کار می بندند. البته آنها غالباً هر دو روش را در آن واحد به کار می بندند به علاوه این موضوع با تعمیم و با اهداف محقق در ارتباط است. روایت برای تشریح و تبیین وقایع و صحنه های تکرار نشدنی و خاص و یکتا[15] بسیار مناسب است؛ تحلیل تاریخی معمولاً برای تعمیم فرآیندهای تکرارشدنی و بازگشت پذیر بسیار مفید است. به طور خلاصه محققان تاریخی در روش و رویکرد بسته به اهدافشان متفاوت عمل می کنند. برخی علاقه مند صحنه ها و وقایع بسیار خاص و تکرار نشدنی هستند و برخی به فرآیندهای تکرارپذیر و عمومی علاقه مند هستند. ( Paul Nord, 1989: 293).
دیوید پاول نورد[16] در مقاله ای تحت عنوان ماهیت تحقیق تاریخی به دو نوع محقق تاریخی اشاره کرده است؛یکی محقق تاریخی انسان مدار[17] وديگري محقق تاریخی علوم اجتماعی[18] . از نظر نورد، محقق تاریخی انسان مدار اساساً به وقایع و صحنه های خاص تکرار ناپذیر و یکتا و بی نظیر علاقه مند است و به دنبال این است که یک واقعه را با درک زمینه آن در زمان و مکان خاص و ویژه آن بررسی کنند، انسان مدار ممکن است که ایده ها و روشهای علوم اجتماعی را به کارگيرد،امابه دخالت دادن تئوری علوم اجتماعی علاقه مند نباشد.درانسان مداری،سبک و روش توصیف وتبیین غالباً روایت است.از این نظر می توان محقق انسان مدار را همان محقق مطالعات فرهنگی دانست که کمتر به دنبال تعمیم هست و تنها به تبیین آن رویداد در آن زمان و مکان خاص می پردازد.
ازطرف دیگرمحقق علوم اجتماعی اساساً به فرآیندهای عام و تکرارپذیرعلاقه منداست وعمدتاً به دنبال تعمیم هاو تئوری هایی درجهت تبیین انواع دسته های وقایع بدون توجه به زمان ومکان واقعه است.چنین محققانی غالباً روشهای علوم اجتماعی را برای کمک به دسته بندی پدیده های تاریخی رابه کار می گیرند و به دنبال خلق تئوری اجتماعی هستند(مانندماركس و توين بي).روش تبیین ممکن است روایت باشداما غالباًبه شکل تحلیل علمی است. ( Paul Nord, 1989: 294).
محققان تاریخی انسان مدار با تعمیم مخالف نیستند. آنها پذیرفته اند که هر اظهار نظری دربارة فعالیت های انسانی کم و بیش با درجه ای تعمیم همراه است. چرا که فعالیت های انسانی از واقعیت[19] جدا شده اند و به زبان بیان شده اند. اما به دو دلیل تعمیم هدف و سبک تاریخ انسان مدار نیست:
اولاً انسان مدار می پندارد که تعمیم سطح بالا در وقایع تاریخی غیر ممکن است.
دوماً، انسان مدار، معتقد است که درک گذشته نه ازتعمیم بلکه از توجه دقیق به تکرارناپذیرها و وقایع خاص و بی نظیر ناشی می شود.
جهت دار بودن وقایع تاریخی
در روش پژوهش تاریخی، شاهد و مدرکی که محقق باید با آن کار کند، نمونه ای جهت دار در مورد سندی در گذشته است و ماهیت این جهت گیری را نیز نمی توان معین کرد. به همین دلیل تعمیم از طریق استنتاج آماری یا حتی از طریق عقل سلیم، آکنده از بی اطمینانی و عدم قطعیت است. مجموعه بی شماری از اسناد و مدارک مربوط به رفتار انسانهای گذشته برجای مانده است، اما روابط روشن و عینی بین این اسناد و مدارک و جمعیت هایی که این اسناد به آنها تعلق دارد، ناشناخته و یا غیرقابل شناخت باقی مانده اند( Paul Nord, 1989: 297). حتی هنگامی که شاهد یا مدرکی بسیار گویا و عيني است،شاید تعمیم آن به رفتار جمعی نامناسب باشد. از طرف دیگر شاید محقق تاریخی به مطالعه گونه ها و دسته هایی از وقایع علاقه مند باشند که معدود و قلیلند، به طوری که تعمیم با ریسک زیادی همراه باشد. محققان تاریخی وقایع تکرار ناپذیر و خاص را کشف و بررسی و دنبال می کنند. به خاطر اینکه چنین اکتشاف و بازیابی هایی گذشته را به مراتب بهتراز تعمیم ها تبیین می کند. محقق تاریخی همانند دانشمندان علوم اجتماعی با تبیین سروکار دارند اما تبیین رویدادهای تکرارناپذیر و خاص. این تبیین ها ممکن است شکل های ویژه ای همانند روایت یا داستان را به خود بگیرند(Ibid:298).
محققان تاریخی انسان مدار یا همان محقق مطالعات فرهنگی گذشته را با تعریف داستانها تبیین و تشریح می کنند. سبک روایتی یا داستانی، صرفاً نوعی توصیف به نظر می رسد و در حقیقت آن شکل را به خود می گیرد. تبیین های تحلیل و تعمیم های علوم رفتاری شاید کمک کمی به درک فکر و عمل و واقعه ای منحصر به فرد و منفرد بکنند،اما توصیف دقیق و نزدیک به شکل داستان و روایت بسیار قابل فهم و روشن باشد. اما روایت فراتر از یک توصیف است؛ روایت سازماندهی منطقی موارد، به ترتیب وقوع زمانی رویداد با هدف تبیین است. کار محقق تاریخی تبیین و تشریح تغییر در طول زمان است، با ایجاد پیوند از طریق روایت رویداد از لحظه شروع تا پایان آن، قدرت تبیینی یک روایت در پیوند علی بین هر مرحله و مرحله بعدی به ترتیب است. به بیان دیگر یک روایت شاید تنها پاسخ مناسب برای سوالی است که محققان تاریخی می پرسند؛ «چه شد که ...، چه شد که بن دی[20] در سال 1833 نیویورک سان را بنیان نهاد.» قانون کلی نمی تواند به این سوال پاسخ دهد به خاطر اینکه قوانین کلی نمی توانند برای ما داستان تعریف کنند. بنابراین روایت نوعی تبیین است اما تبیین صرف نیست، یک روایت شناختی را ارائه میدهد که اصلاً تبیین نیست آن شناختی است که در طول بررسی و مطالعه و در طی رویارویی با غنای خود واقعه به دست می آید.
این مساله شاید کار اصلی محقق تاریخی انسان مدار باشد. در دهه 1960 و 1970 محققان تاریخی به مطالعه ساختار اجتماعی و روشها و الگوهای علوم اجتماعی بازگشتند. در حقیقت، انسان مداری رو به زوال رفت و برعکس علوم اجتماعی با خود اتکایی تمام سیر سعودی گرفت.اما این روند ادامه پیدا نکرد. به طوری که نه تنها تاریخ انسان مدار روایتگر ادامه پیدا کرد، بلکه یک دورة احیا و بازخیزی در دهه 1980 شکل گرفت. به عبارتی با وجود علاقه به روشهای علوم اجتماعی محققان تاریخی همچنان به نتایج فکر و عمل انسانی منحصر بفرد و یگانه علاقه مند ماندند(Ibid: 297-299).
آيا روش تاريخي علمي است؟
در مورد علمی بودن و نبودن روش تحقیق تاریخی دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. دیدگاههای ارائه شده در این زمینه را می توان به دو گروه مخالف و موافق تقسیم بندی کرد. در اینجا دیدگاههای مخالف و موافق در زمینه تحقیق تاریخی را بحث می کنیم.
الف- دلایل و دیدگاه مخالفان
- اگرچه هدف علم پیش بینی است، تاریخ نویسان همیشه نمی توانند امور را بر اساس وقایع گذشته تعمیم دهند. وقایع گذشته اغلب برنامه ریزی نشده و یا طبق برنامه تحول نیافته اند، بنابراین عوامل کنترل نشده که روایی و تعمیم پذیری آن را محدود می سازند، زیادند.
- محققان تاریخی باید بر مشاهدات گزارش شده دیگران تکیه کنند، که اغلب صلاحیت این افراد و گاهی نیز عینیت گزارشهای آنان مورد تردید است.
- محقق تاریخی مانند کسی است که سعی می کند معمای پیچیده ای را که بیشتر قسمتهای آن حذف شده است، کامل کند. او باید بر اساس شواهدی که اغلب نیز ناقص است، آنچه را که اتفاق افتاده و دلیل وقوع ان را استنباط و شکاف موجود را پر کند.
- مطالعة تاریخی برخلاف تحقیقات آزمایشی در یک محیط و نظام بسته و محدود عمل نمی کند، تاریخ نویس نمی تواند شرایط مشاهده را کنترل و متغیرهای مهم را دستکاری کند.
ب- دلایل و دیدگاه موافقان:
- محقق تاریخی حدود یک مسئله را مشخص و فرضیه ها یا سوالات تحقیق را مطرح می کند، داده های اولیه را جمع آوری و تجزیه و تحلیل نموده، هماهنگی یا عدم هماهنگی فرضیه ها را با شواهد موجود می آزماید و تعمیم ها و نتایج را تنظیم می کند.
- هر چند محقق تاریخی خود ممکن است شاهد رویدادهای گذشته نبوده و یا به طور مستقیم داده ها را جمع آوری نکرده باشد، اما ممکن است گواهی عده ای از شاهدانی که رویدادها را از دیدگاههای مختلف مشاهده کرده اند، در اختیار داشته باشد. وقایع بعدی ممکن است برخی اطلاعات اضافی را فراهم کرده باشد که مشاهده کنندگان معاصر به آن دسترسي ندارند.محقق تاریخی به دقت رویدادها را مورد تجزیه و تحلیل انتقادی قرار می دهند تا اعتبار و صحت و دقت آن را بررسی کنند.
- محقق تاریخی نیز در نتیجه گیری های خود همانند دانشمندان علوم مادی و فیزیکی از اصول احتمال پیروی می کند.
- اگرچه محقق نمی تواند متغیرها را به طور مستقیم کنترل کند اما باید دانست که این محدودیت ویژگی بیشتر تحقیقات علوم اجتماعی و رفتاری، به ویژه تحقیقات غیر آزمایشی است.
- اگرچه مشاهدات محققان تاریخی معمولاً به صورت کیفی توصیف می شوند نه به صورت کمی، عدم استفاده از اندازه گیریهای کمی، محقق را از کار برد روشهای علمی در فعالیت های خود باز نمی دارد، زیرا توصیف کمی و کیفی هر دو برحسب مناسبت در سایر تحقیقات علمی نیز به کار می رود (حسن زاده، 1382 : 191و 192)
- با بررسی حوادث و رویدادهای تاریخی، می توان تا حدی قابلیت پیش بینی پدیده ها را بدست آورد برای مثال علل سقوط حکومت های سلطنتی و رژیم های نامردمی در طول تاریخ قابلیت پیش بینی سقوط یک دولت نامردمی را ارائه می دهد (خليلي شورینی، 1375:68)






