در طول دوره اول ریاست جمهوری هاشمی (68 تا 72) هر چند شخص رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و وزارت فرهنگ بارها بر آزادی مطبوعات در حیطه قانون مطبوعات تاکید می کردند. اما در عین حال مقامات و نهادهایی هر چند غیر مسئول و یا غیر مرتبط هم کار خود را انجام می دادند. تبعات چنین امری، عدم امنیت شهروندان، از بین رفتن حرمت قانون و بی اعتمادی به گفته های مسئولان بود و به همین دلیل در این دوره، مطالب متعددی درباره فلسفه آزادی ها و بویژه آزادی مطبوعات فراهم می شدند. همچنین بحث درباره عناصر مخالف و معارض و یا مهاجم به آزادی مطبوعات در دورن حاکمیت هم وجود داشت.
عده ای از روزنامه نگاران استنباط می کردند که حمله به مطبوعات با هدف حاکمیت سانسور بر فضای مطبوعات، بیان و قلم صورت می گیرد تا اهل قلم از ارزیابی سیاست ها و برنامه ها، عملکردهای وهزینه های صورت گرفته منصرف شوند و هشدار می دادند که بدین ترتیب راه برای رواج شایعه و هجوم به استفاده از رسانه های غربی و یا اغراق و بزرگنمایی هموار می شود.شعارهای مرحله 68 تا 72 به مسایل اقتصادی و بازسازی و ترمیم ویرانی های ناشی از جنگ و سیاست تعدیل متمرکز بود ودر این میان حوزه های فرهنگی و اقتصادی از هم تفکیک شدند.
مدت زمان 2 سال طول کشید، آزادی های نسبی مطبوعات در جامعه که به دلیل سیاست های وزیر فرهنگ وقت (خاتمی) رواج داشت و مطبوعات گوناگونی پا به عرصه وجود گذاشتند، اما با کناره گیری وی و روی کارآمدن علی لاریجانی این دوره پایان یافت و اوضاع فرهنگی جامعه به ویژه مطبوعات شکل دیگری به خود گرفت و شعار مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب که معطوف به مسایل داخلی و نشریات فرهنگی بویژه نشریات روشنفکرانه دینی به یک شعار سراسری تبدیل شد و گفتمان نبستا واحدی فضای مطبوعات و صحنه فرهنگی کشور را فرا گرفت.
در سال 70 آزادسازی نسبی مطبوعات که امکان ظهور نشریات جدید را دارا بود، تحت تاثیر برخوردهایی قرار گرفت که میان مسئولان رده بالای کشور روی داد و به شکل جنگ قدرت بین میانه روها و بنیاد گراها دیده می شد.اگر چه به نظر می رسید که انتقادهای وسیع از شخص رئیس جمهور و سیاست های او امانپذیر باشد، اما این حق انحصاری فقط به گروهی که رهبران اصلی آن همگی دارای نشریه بودند، تعلق داشت. به راه افتادن دو روزنامه جدید اسلام به مدیریت موسوی خوئینی ها و جهان اسلام به مدیریت هادی خامنه ای در سال 66 تعداد نشریات روزانه را به ما عدد رساند.(Freedom of The Press,report,19992,pp97-98))
در ابتدای ریاست جمهوری هاشمی، گزارش های خارجی مربوط به آزادی مطبوعات در ایران حاکی از حضور دو روزنامه نگار ایرانی در زندان از سال 62 بودند. در اوایل سال 70 گروهی بنام «یاران الله» یک خبرنگار را در دشت مغان به اتهام توهین به حکومت اسلامی به شدت مضروب کردند. همچنین گزارشگر دیگری از رونامه ابرار به دستور مقامات رسمی در یکی از شهرهای ایران بازداشت شد و او را در حالی که موهایش را تراشیده بودند،و دستهایش را از پشت بسته بودند و طنابی به گردن داشت، در خیابان پارس آباد واقع در تبریز گرداندند. اتهام به ارتکاب جرمی که باعث شکنجه و آزار این گزارشگر شده بود، نوشتن مطالبی افشاگرانه درباره نقش مقامات استانی از جمله استاندار در جریان سفارش و انتقال یک مجموعه بزرگ غله در استان بود.
طی این دوره حضور دو روزنامه رنگی همشهری و ایران هم نتوانست تنور مطبوعات را گرم کند، برخی روزنامه های دیگر این دو روزنامه و نیز روزنامه سلام – تنها روزنامه جناح مخالف دولت – را گاه مخاطب قرار می دادند اما حملات چندان تند نبود.(ساعی،1382: 12)
سالهای 71 و 72 سال رواج خود سانسوری بین روزنامه نگاران بود، تعداد عناوین مطبوعات سیاسی، فرهنگی و ورزشی بعد از پایان جنگ دو برابر شده بود. در اواخر سال 71 مشکلات اقتصادی و کشور باعث شد تا پرداخت وام و اعتبارات دولتی برای خرید مواد مورد نیاز انتشار روزنامه ها و نشریات به حالت تعلیق در آمد.(محسنیان راد،1371:)
هفته نامه گل آقا تنها نشریه طنزی بود که پای مقامات ایرانی را به صفحات خود باز کرده بود. در این سال یک کاریکاتوریست (حسن کریم زاده) به اتهام توهین به رهبر انقلاب به یک سال حبس محکوم شد. همچنین درسال 70 هم حکم زندان و 20 ضربه شلاق برای یکی از دست اندرکاران روزنامه خراسان به اتهام نشر اکاذیب و دخالت در نظم عمومی صادر شد.
در این سال ها هرگونه انتقاد مستقیم و غیر مستقیم از ارزشهای انقلاب اسلامی، روزنامه نگار را رهسپار دادگاه انقلاب می کند. مجله فاراد نشریه دیگری بود که با چاپ کاریکاتوری موج اعتراض در تهران ایجاد کرد. برخی مقامات مذهبی این نشریه را در ردیف کتاب «آیات شیطانی» ارزیابی کردند و از آن به عنوان یک توطئه فرهنگی نام بردند و تظاهر کنندگان شهر قدم را واداشت تا خواستار اعدام و مجازات فوری مسئولان نشریه شوند. وزیر فرهنگ وقت نیز مورد اعتراض محافظه کاران و تندروها قرار گرفت و دادگاه انقلاب دستور داد تمام نسخه های آن جمع آوری و سردبیر سه تن از افراد تحریریه بازداشت شوند.
آتش سوزی در کتابفروشی «مرغ آمین» به دلیل چاپ یک کتاب موجود و انفجار بمب در یکی از نشریات فرهنگی مستقل به نام «دنیای سخن» باز نگاهها را متوجه مطبوعات کرد. اتهام این نشریه چند شعر از شاعرانی بود که در خارج از کشور مقیم بودند و از امضا کنندگان در حمایت از «سلمان رشدی» به شمار می رفتند. قرعه فال در این سال به نام موسسه کیهان هم افتاد. به دنبال چاپ تصویری در مجله زن روز یکی از نشریات زیر مجموعه این موسسه، گروهی به دفاتر روزنامه حمله کردند و قبل از واکنش پلیس، خساراتی به بار آوردند. در همین زمان یکی از روزنامه نگاران سلام در قم به اتهام ارتباط با سفارتخانه های اروپایی و جاسوسی برای دولت های بیگانه دستگیر شد.کمی بعد سردبیر ماهنامه گردون به دلیل توهین به روحانیت و ارزشی های جمهوری اسلامی دستگیر شد. اولین اقبال را داشت که در یک دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه محاکمه شود و در نهایت تبرئه شد.
مطبوعات ایران طی سالهای 69 تا 72 با تجربیاتی کسب کرده بودند، وارد دومین دوره ریاست هاشمی شدند. از سال 68 ثمرات پذیرش دو امر «آزادی» و «مسئولیت» که از اوایل دهه 60 فرهنگ و اجتماع را فرا گرفته بود، کم کم آشکار شد، دنیای قدیم و جدید در چالش قرار گرفتند و مردم ظاهرا بی طرف بودند اما این چالش اثرات خود را در دنیای فرهنگ یکی بعد از دیگری نمایان می کرد. عده ای در درون حاکمیت بتدریج تکثر و ضرورت نقد را پذیرفتند و فضای محدودی برای مطبوعات گشودند اما از سوی دیگر برخی در عرصه کتاب، نشریات، فیلم، سینما، شعر و غیره خواهان نظارت استصوابی با تولید هر فکر و اندیشه بودند.
طبق نظر آنان، مطالب هر کتابی باید سطر به سطر بر اساس گرایش و حتی سلیقه ممیز تصحیح می شد. تکثر مذموم و مقوله تهاجم فرهنگی دستاویزی بود تا هر کس که دم از دموکراسی، پلورالیسم، تنوع، گفتگوی مسالمت آمیز، توزیع عادلانه قدرت، ثروت، اطلاعات و غیره می زد، به وسیله آن نشانه گیری شود.
در سال 72 انتشار بیانات مقامات عالی کشور در باب آزادی بیان و قلم امیدواری هایی را برای مطبوعات ایجاد کرد. در این گفته ها برای مطبوعات نقش طبیبانی را قایل می شدند که مسئولیت تشخیص دردهای جامعه و ارائه راههای درمانی برای آنها را عهده دار هستند و ثانیاً به مطبوعات اطمینان داده شد که تحت فشار و تهدید ویژه ای خارج از محدوده قانون و مطبوعات نخواهند بود و ثالثاً از آنها خواسته شد که به مردم آگاهی، علم و اطلاعات همه جانبه بدهند. در این زمان بخشی از مطبوعات کشور فقدان امنیت مطبوعاتی را عامل بسیار مهمی برای اجرای درست وظایف مطبوعاتی می دانستند و چنین می نوشتند که وقتی مطبوعات نمی دانند، چند شماره آینده و حتی یک شماره آینده آنها قابل چاپ خواهد بود یا نه، هرگز نمی توانند به سازمانی برای انجام وظایفشان در قبال مشکلات و مسایل جامعه دست یابند.
در سال 72 برخلاف سالهای قبل که معمولا حمله گروههای فشار به دفاتر مجلات و مطبوعات مهمترین تهدید شمرده می شد فشارهای اقتصادی و قطع سهمیه سوبسید کاغذ، مهمترین مشکل در زمینه فعالیت مطبوعات بود. در این سال سهم مطالب انتقادی در مطبوعات ایران افزایش یافت در واقع پس از کسر آگهی ها، حدود نه درصد سطح زیر چاپ مطبوعات ایران را مطالب انتقادی تشکیل می داد که در زمینه مسایل اجتماعی و فرهنگی بود نه مطالب سیاسی(ایران فردا،1376). بنابراین می توان نتیجه گرفت که سهم مطالب انتقادی حساس و موثر همچنان پایین بود. مطبوعات بهره مند از تعدد و بی نصیب از تکثر بودند.
در سال 74 به دنبال سخنان وزیر وقت ارشاد و توهین به مطبوعات، بیش 100 روزنامه نگار و نویسنده خواهان عذرخواهی وی از جامعه مطبوعات کشور شدند. با افزایش روز افزون فشار و اعمال سلیقه شخصی افراد تازه کار، نشر کتاب تقریبا دچار رکود شد تا آن جا که اعمال فشار و محدودیت به تبلیغات کتاب نیز سرایت کرد و مدیر کل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ طی نامه ای از نشریات خواست تا از چاپ هرگونه آگهی مربوط به خبر یا گزارش کتابهای منتشره و یا در دست انتشار فاقد مجوز خودداری کنند.
در این دوره سانسور دولتی از موضوعاتی بود که بیش از همه در نشریات، مستقل به بحث گذاشته می شد و در مقاله ها و گزارش های متعددی که در این باره نوشته می شدند، ویژگی ها، مبانی، دلایل رواج و موجه بودن آن مورد بررسی قرار می گرفتند.
طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس بار دیگر هیاهوی نظام مطبوعاتی مطلوب را بلند کرد. برخی در مطبوعات این طرح را نه تنها باعث متورم شدن مواد قانونی و توجه به مسایل فنی و اجرای می دانستند بلکه هشدار می دادند که طرح مذکور سمت و سویی به شدت تمرکز گرا دارد و در صورت تصویب، حاکمیت جناح و جریان خاصی را بر مطبوعات کشور برقرار می سازد.دلایل آنها در هم آمیختگی وظایف نظارتی، اجرایی و قضایی و قرار گرفتن آن در اختیار کمیسونی بود که در آن حزب آخر را نمایندگان یک جناح سیاسی کشور می زدند. مطبوعات مستقل هشدار می دادند که اجرای چنین طرحی جز ترویج خود سانسوری و ایجاد جو سکوت و اختناق برای مطبوعات ثمر دیگری نخواهد داشت و اجرای قانون مطبوعات مصوب 1364 را که به نسبت باعث رشد کمی و کیفی و البته تدریجی مطبوعات در جامعه شده بود، فعالیت کنند، کافی می دانستند.
با گذشت زمان و نزدیک شدن به سال 76، جدال بین مطبوعات دولت و مسئولان با شدت و ضعف پیش می رفت به نظر می رسید که حمله به دفاتر مطبوعات متوقف شد و اهل فرهنگ امیدوار بودند که حرکاتی از این دست از فرهنگ سیاسی کشور پاک شده باشد. سلام همچنان مهمترین روزنامه مخالف دولت به شمار می رفت و جدا از درج اخبار سیاسی متفاوت (آن) ستون تلفنی خوانندگان با محتوایی جالب برنامه های اقتصادی دولت را هم به نقد می کشید.
نگاهی به کارنامه 8 ساله دولت سازندگی نشان می دهد که در طول این 8 سال با تاکید بر توسعه اقتصادی به معنای سیاست های تعدیل ، اولین سنگرهایی که مشمول عقب نشینی شدند، سنگرهای توسعه فرهنگی و سیاسی بودند.کالهای فرهنگی جز نیازهای اولیه مردم به حساب نمی آمدند و مردمی که از عهده هزینه های جاری خوراک، مسکن و پوشاک و بهداشت بر نمی آمدند، به حذف کالاهای فرهنگی از زندگی روزمره می پرداختند.
در همان زمان هاشمی نیز در مصاحبه ای با روزنامه جمهوری اسلامی در پایان دوره 8 ساله از کارنامه فرهنگی دولت ابراز نارضایتی کرد. نتایج این کارنامه به عرصه مطبوعات هم کشیده می شد. در دوره مورد نظر، شورای نظارت بر مطبوعات که یک شورای نظارتی است در مقام داوری و قضاوت نشست و برخی از مطبوعات طیف مستقل را سلب امتیاز کرد. هفته نامه حوادث، ماهنامه های تکاپو و گردون، هفته های پیام دانشجو، بهار و آفتابگردان به طور مستقیم از سوی شورای نظارت بر مطبوعات تعطیل شدند.
اعضای تحریریه های مطبوعات نیز بر اثر همین سیاست ها در معرض نا امنی قرار گرفتند. بازداشت سردبیر سلام به اتهامی نامعلوم ماهها طول کشید. در عرصه تقسیم امکانات میان مطبوعات کشور نیز سیاست های گزینشی و ایدئولوژیکی که مورد اجرا گذاشته شدند و امکانات دولتی از جمله کاغذ و زینک به نرخ مصوب و سایر امکانات بلاعوض به نشریاتی اختصاص یافتند که تیراژ همه آنها به دشواری به اندازه تیراژ یک مجله آزاد و مستقل می رسید.
در همین دوران وزیر کشور وقت اعلام کرد که «تهاجم فرهنگی غرب علیه ایران متوقف شده و تهاجم ایران علیه غرب شروع شده است. نکته قابل توجه اینکه در این دوران همزمان با دعوت از سرمایه داران فراری برای بازگشت به میهن و مشارکت در سیاست تعدیل و توسعه اقتصادی در بخش فرهنگی، حرکت معکوسی به شکل فرار مغزها به خارج و یا انزوای آنها در داخل بوجود آمد. به عبارتی در عرصه های اقتصادی کثرت گرایی، به مثابه راهی برای جلب و تضمین هر چه بیشتر مشارکت خود جوش و مختارانه مردم مورد حمایت قرار گرفت، اما در عرصه فرهنگی، سیاست وحدت و یکسان سازی آراء و عقاید مردم در پیش گرفته شد و مطبوعات رسمی کشور عهده بسط و گسترش این سیاست بودند.(ایران فردا،1376 (کارنامه 8 ساله هاشمی))






